logo
وقتی روح کودک شما نوجوان می شود؟

دوران نوجوانی دوران بسیار پیچیده و مشکلی است.نوجوان اعتراض میکند،ادعاهایی دارد و ناسازگار است ، چون دوران کودکی سپری کرده و وارد مرحله نوجوانی شده است.در این دوران او می کوشد مثل پروانه ای که از پیله خارج می شود از حالت تابع بودن به حالت استقلال برسد و شخصیت و هویت معناداری پیدا می کند.بعضی از نوجوانان از این مرحله به سادگی و راحتی می گذرند اما بعضی دیگر حالت تمرد و سرکشی پیدا می کنند و زندگی را به خود و والدینشان سخت می کنند هر نوجوان در دوران نوجوانی خود با 3 مرحله و 3 محیط روبرو است .این 3 مرحله عبارتند از : اوایل نوجوانی ، اواسط نوجوانی و اواخر نوجوانی و سه محیط عبارتند از خانواده ، مدرسه و همسالان که در هر سه محیط و هرسه دوران ،نوجوان و خانواده مسایل پیچیده ای را تجربه می کنند.
اوایل نوجوانی
مهمترین مساله در این دوران عطشی است که نوجوان برای بدست آوردن استقلال و شخصیت دارد.بدین معنا که نوجوان خود را از خانواده مستقل می داند و در نتیجه رابطه او با خانواده دچار آشفتگی می شود . در این دوران نوجوان تمایل عجیبی به تنهایی پیدا می کند و خود را از والدینش که سعی می کنند به او نزدیک باشند،دور میکند .این احساس به خصوص نسبت به یکی از والدین (اغلب جنس مخالف ) بیشتر است و نوجوان به راحتی دوستان و همسالانش را به والدینش ترجیح می دهد.این حس استقلال طلبی در بیشتر موارد برای والدین ناگوار است چراکه پدر و مادر با وابسته نگه داشتن نوجوان به خودشان ، بیشتر احساس امنیت میکنند.البته در این بین بعضی از والدین در وابسته نگه داشتن نوجوان به خودشان ،بیشتر احساس امنیت می کنند.البته در این بین بعضی والدین در وابسته نگه داشتن نوجوان به خود موفق می شوند اما این مسئله ریشه در ضعف شخصیتی نوجوان دارد و در روابط زناشویی آینده دختر یا پسر نوجوان اختلالاتی را ایجاد می کند که به جدایی منجر می شود.از طرف دیگر ، بعضی از والدین در این دوران برای فرزند خود محدودیت های سختی قایل می شوند و فکر می کنند چون او هنوز بسیار کم سن و بی تجربه است دادن اختیار عمل و آزادی به او ، اشتباهی جبران ناپذیر است.آن سوی دیگر این جریان والدینی هستند که نوجوان خود را به طور کامل آزاد گذاشته اند هیچ محدودیتی برای آنچه او تماشا می کند یا جمعی یا جمعی که در آن حضور دارد قایل نیستند. آنچه هر دو گروه انجام می دهند مخالف با اصول روانشناختی است زیرا بر اساس علم روانشناسی ، نوجوان در دوران بلوغ خود بیشتر از همه عمر به توجه و پذیرش نیازمند است.دادن حق رای و انتخاب به نوجوان به او شخصیت و استقلال می دهد ولی دادن استقلال به جوان و تکریم شخصیت او به این معنی نیست که او در تمام کارهایش آزاد است تا مطابق میل خود عمل کند و به هر محیطی که میخواهد رفت و امد کندو با هرکس مصابت و دوستی داشته باشد.چراکه نوجوانان به دلیل نداشتن رابطه کافی ناهمواری ها و مخاطرات پیش روی خود را تشخیص نمی دهند و فاقد حس آینده نگری هستند.بنابراین پدر و مادری که به فرزندان خود استقلال و شخصیت میدهند نباید تسلیم بی چون و چرای خواسته های فرزند خود باشند بلکه باید هوشمندانه و با آرامش با او برخورد کنندو او را در مهارت های مختلف راهنمایی کنند. این راهنمایی باید چنان باشد که نوجوان به طور عمیق به این درک و باور برسد که خانواده در جهت حمایت او چنین رفتاری میکند.علاوه براین پدر و مادر باید در مقابل فرزندان نوجوان خود ، در عین رعایت استقلال جدی و قانع باشند.زیرا اگر پدر ومادری دراعتقادات و نظرات و خواسته های خودمردد باشند و هیچ گونه معیار و مفهومی را در اختیار فرزند خویش قرار ندهند ( تا یکی را بپذیرد و دیگری را رد کند ) اسباب گیجی و سردرگمی فرزند خودرا فراهم می کنند و سبب طغیان های بی نتیجه ی نوجوان خود می شوند . این دوران ، دوران تخیلات و هیجانات و عواطف حساب نشده وناموزون است.

بازگشت